تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

ارتفاع یافته دست هایت من نمی رسد

به حدی که با من زیر بیا به نقطه ی منفی طبقات  

به آسانی سر خوردن یخ است از حلق    

که سیب نمی شود صبح ها بی دهنی ات

خوب وقتی گرفته شب پشت ابر

پیداست شهر و نیستی در سردی تنم بخار تو بلند داده

جدی چه می تواند باشد جز وساطت برگ به در آورد بوی تو

فکر شد

زن دگی جای گرفتن چه سطح از بر خورد ها و درگیری است برا فکر کردن و تشکیل چه حجم از گذران (جدی نه) دلچسپ را می دهد

چند از وقت زمانی ام را صرفم

داشبورد روی موازی نشان انگشت سمت عینک می رود به پیچ

مورچه در باریکه درز نور از خارجه در

و سپردن تمام جوانب پر گیری از دست تو      

دو دست تو

(خیلی فکر می شود دست تو چه حجم خواست در آوردن است)

باشد که در چشمم برود از نیت تو با علی

تا از صدای گاو سه بار مانده در گوشم فکر می کنم بی اندیشه

کجای رفتن ایست داده ام

گرم نمی شود هوا از بازی با دم

چه قدر دارم به شم تو          ظرف ها مانده ی شستن و حمام        

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 0  توسط کشمیری ساجده  | 

به سر از گذاری می دهد پر از تقالی ۲۰۶ تا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 13  توسط کشمیری ساجده  | 

باش من باش با يواشك  آهسته تري        

چفتم گير       با همه گيري آتش

چنان  پرتاب سر خودي با شم    

انباشته از ناچاري با چار بار  سختي گذر 

از پشت عبور چادر                 

گل بولي ام  از سطح بالاي بندر با  بار بي بند

به خوابانم          از شب شد         تا چه كف  آيد         

از سه نقطه اي اتكا            باشد تا یک وقتی تنها كنيم          

از سر تاسري عبور سلول ها  به پا بند ترين جانم

نرو    مو مي گيرد  پر از بازو خوشش      رو در روي عمان  

مشتق از متعلقات آويزان       دلم كرد        

سر پهنه گي        پر از خي سي ده گي 

با درجه كلاس پنج و سيزده پر كوه       يقه ات بگيرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 1  توسط کشمیری ساجده  | 

در نتیجه ی نظرات دوستان عزیز موگ و نمی دونم چی چی  این کلمات در نظر شد

در حکم جوابیه نبینید فقط نظر در برابر نظر(تفاوت دیده گاه و زاویه دید)   

 

 

 

کوه نورد می ترسد از حقایق زندگی

حقایق یا حقیقت زندگی چیست؟

انسان کوه نورد از حقایق زندگی می ترسد به نظر شما دریا نوردها، هایکینگ ها، جنگجویان، فوتبالیست ها، تروریست ها و ... از چه می ترسند که فعالیت دارند؟

انسان های شهرنورد از کدام حقیقت زندگی(گرسنگی، برهنگی) می ترسند که فعالند و وقت را مطابق خواسته ها و شرایط می گذرانند؟ آن ها از چه چیز می ترسند یا نمی ترسند

چه کسانی نمی ترسند ؟

هر کس مطابق روحیه و توانایی جسمی اش در رفع نیاز های خود بر می آید و کار و فعالیتی را می گزیند و لذت می برد از انجام. هیچ فعالیتی را نمی توان نفی کرد هر چند بد و مورد پذیرش عام و خاص نباشد گدایی، خودفروشی، ما نمی توانیم و هیچ کس حق ندارد فعالیتی را حذف و مردود اعلام کند چون مورد پذیرش او نیست این همه و همه تنوع در گونه گونی ذهن و خواست بشریت (چه خوب و بد که در کار من نیست) در نشان  وجود هر چیز در امکانش است که می تواند باشد و ادامه کند

کوه نورد می ترسد از حقایق زندگی مطلبی  کاملن کلی و شامل همه کس و چیز می تواند باشد

 

اعتماد به نفس خود را از دست داده و سعی در پنهان شدن دارد از همه چیز...

اعتماد به نفس بر چی که زندگی به چشم او جور دیگری است و رفتن می خواهد نه ایستایی به احساسات و درونیاتش بیشتر اهمیت می دهد تلاش می کند و می جنگد بر نفسش

مگر نه اینکه همه جهان از برای من است برای رفتن یافتن گذر دادن از دید کردن 

چگونه می توانم در چار دیواری اداره، شهر و جسمم بمانم با روز مره گی ها، و برای جهان خلق شده با وسعت ندیده و منتظر چشم هایم قدم بر ندارم، و دور نشوم برای یافتن درونیات خوابیده که دچار عادات شده و از خود در مانده

همه چیز برای من انسان ( هر چند گاهی بد و خوب) خلق است چرا که تنها منم که قدرت درک و دریافت دارم و می توانم در برابر همه عظمت کوچکی ام را قطره در دست کرده و برای دریا  گرفتن برم

کوه نورد انسانی است با علایق خاص خودش مثل تمام بشریت حال چون علاقه ای سهم گین و متفاوتی دارد که هر کس به راحتی نمی تواند این مسیر را انتخاب کند از نظر موگ ها طرد و منفی هستند و دشمن طبیعت  چرا که تلاش او سختی و اعتماد به نفس بیشتر می طلبد و آسوده خاطری در آن نیست  (هر چیز که عام تر و آسان به دست آمدتر باشد پسندیده تر است مثلن به من گفت اگر مطلب ورزش است برو یه سبک ترش رو انتخاب کن مثل تنیس و دیگری گفت برو اروبیک مربی دم دست خوبی سراغ دارم)

 

چه کسی کوه را بیش از همه آلوده میکند؟؟؟..کوه نورداست او...

اخبار آلودگی کوه ها کم نیست..بشنوید فریاد جمیعت (دوست داران دماوند)را در نامه سر گشاده ای که به احمدی نژاد نوشته اند.

آن ها که کوه را آلوده می کنند کوه نوردان نیستند عامیان پایین دست کوه گردی هستند( آدم شهری ) که برای گذاران ساعاتی خوش انسان کنار انسان برای تفریح

 

شکارچی کسی است که بیش از همه از حیوان میترسد و از ان کینه دارد..پس از شکار پا و تفنگ بر جسد حیوان میگذارد و عکس به یادگار میگیرد...این در حقیقت همان کاری است که کوه نورد پس از فتح قله (شکار قله)میکند...کوه نورد از غرور کوه کینه دارد...و این کینه را پشت نقاب (دوست داشتن خلقت و دیدن زیبایی خدا) پنهان میکند..این است خقیقت کوه نوردی...

کوه شکار نیست

اتفاقن شکارچی است

من شکارم و در به در پی شکارچی

تمثیل ها زیادند. اصل را که می داند؟

مهم رفتن است راه خود به خودی اش باز می شود

حال این رفتن در قصد و نیت هر ذهن فرق می کند کسی چه می داند و اصلن مهم نیست

چون مهمی نیست

 

به کوه پناه میبرد یا در حقیقت میترسد..واین ترس را در پشت غرور کاذب به هنگام فتح قله پنهان میکند..دفع میکند..شکارچی کسی است که بیش از همه از حیوان میترسد و از ان کینه دارد..پس از شکار پا و تفنگ بر جسد

آشکار می شوم در بلندی ها برای خود چون مهم من درون من است

چرا ترس را در غرور کاذب فتح قله پنهان کند؟که آنجا جایی برای پنهانی نیست جای سر ریزی است باز شدن هویدا کردن است قبل از رسیدن در رفتن ها  پیدایی دست می دهد شناخته می شوی به رو می آیی ... در کوه انسان انسان را می شناسد آزمون می دهد چرا که جنگ است سفر است با خودی ( این جنگ و آزمون و سفر در هر رفتنی هست اشتباه که فقط این در کوه و برای انسان کوه نورد است که مسیرش این را گرفته) و همه چیز را به مقابله می طلبد نفس را زندگی را مرگ را همه خودش را به پا می کند و می رود، کجایش را فرار می بی نی و بی اعتمادی را به نفس؟

و چرا غرور نکند (نه آن غرور که تو غرور می دانی) که می تواند به بیند که می تواند برود و لذت ببرد از آنچه سهم دست و چشم های اوست به دست آورد   

چرا وقتی می توانیم و امکان هست، راه را برای عبور و گذر به بندیم بگذار هوا جریان بگیرد

انسان ها اگر خالی نشوند می ترکند جسم ما ورودی های دارد و خروجی های از گوش و چشم و دهان گرفته تا مقعد اگر این ها نبود چه می شد

روح انسان هم با ورودی ها و دریافت های که دارد خروجی های را می طلبد که نیاز طبیعت ما است هنرها و فعالیت های که درگیری روحی ایجاد می کنند از خروجی ات محسوب می شوند که انسان را می برد در واقع راه می اندازد رفتن می آورد تا در جریان باشد چون قرار این بوده که برود بسته بودن می گنداند

 

 

تمام مطالب ارائه شده توسط دوست عزیز موگ برخواسته از ذهن و دریافت های اوست که هر کس در این مورد می تواند نظر خاصی داشته باشد و مورد حقیقت او و خطا  که مد نظرش است نمی تواند اتفاق بیفتد که مورد موافقت همه باشد  او خودش را حقیقت می داند حقیقتی که می داند فقط در نظر و عقاید اوست و و برای اوست که شنیده می شود

و همان طور که دوست عزیز نمی دونم چی چی نوشته بود هر کس راهی را انتخاب می کند و و برای خودش حقیقتی دارد و می رود شاید از نظر ما و دیگر کسان خطا باشد مهم اعتقاد نفر است که در انجام دارد

هر انسان برای خودش خدایی دارد و پیام آوری خودش را دارد وبرای نزول مساعد

دیگر هیچ کس نمی تواند دیگری را به راهی به کشاند و حقیقت دریافتی خودش را دیکته کند ( همه می توانند فقط نظرشان را بدهند به کار چه کسانی بی افتد ما چه می دانیم) و تحمیل شود هر کس هر کاری دلش به خواهد می تواند انجام دهد (با قانون و حتی شکنی اش را) انسان امروز صاحب اندیشه ی خودش است و از دریافت هایش در جهان مسیر می گیرد برای  جهانی که برود به بیند و جستجو کند و دریابد کجای جهانم از دور دستی   بی دست هایت

 

    

در متوجه ای که می کند به نوشته ها کلی مطلب باز می شود که پر از کلیشه و تکرار است و دانستنی های هر شخص نوشته های موگ پر از کلی گویی های کاملن شخصی اوست که قابل احترام است هر کس می تواند نظر بدهد هیچ کس نمی تواند مانع شود و حق در همین است که نظرت را بدهی چون جا جای نظر است و هیچ وقت نمی توان در نظر اتقاق کرد و این گونه گونی خلق قدرت برتر را می رساند در اندیشه و راه یافت ها نمی خواستم زیاده گویی شود که شد و برای خودم عجیب آمد که در مورد چیزی این قدر بدیهی و روشن چیزی بنویس کنم آن هم در هم ریخته و خام از همه در مهم تر حرف ها که بگذرم به نوشت آوردن من شد در نظر دادن شخصی ام اگر چه پر از خامی در تکرار و باز شدن کلی گویی شد و در میانه هر گفته سر مطلب های باز شدن داشت و باعث جدا افتادگی از متن در آخر خوش به حال می شوم نظر به این نظر به خون کنم    

   

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 1  توسط کشمیری ساجده  | 

بابا گفت شعر من های نون

ماما می گه کوه آب نداره

تو می گی به حلقه ی ما بیا موازی شیم

او و دست هایم هیچ نمی گویند به شکل بسته لب ها      

                 

 

سر پیچی مفهوم مخالف ممنوعیت نیست. از آن می گذرد، و اصلن کاملش می کند

                                                                           ژرژ باتای

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 14  توسط کشمیری ساجده  |