تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

در اول پرتقال خوری در اول خوری به نوش  

 من تو

تو من  

تومن واحدی است که هیچ احدی را یارای در آمدش       

به قدری نیست بر گردد

در همه بسته به رنج       دست کی میسر شود در به گرفت دست  

می دونی       با من از راحتی نه گو      

قورتت  می دم در ارتفاع آت مالایا         به احدی که شمارش نه دارد

 

                                  در حق استادی که دستش نه گرفت آمد 

در حق استادی

                                            و و و

 نوشت

امد به حسن در   

                      حسن دری عکس ها از باز می آمد دارد                  

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 19  توسط کشمیری ساجده  | 

خوب چیز های هست که شاید به توانم به نویس کنم از مثل امشب که حس خوبی داشتن داشت در کنار آدم های که با دل پی گیر کاری هستند در جای خودش مهم ( صدایی که می گوید خدا بزرگ است می آید) خیلی خوش به حالم شده که در بین آنها جایی پیدا شد به در آمدنم که فقط باشم نه کاره ای هستم فقط به بین می کنم و حالا می تونم یک جورای فهم کنم و حس به برم

دسته بندی های ارزشی که یک مهم ایجاد می کند چه قدر می تواند نقش به دهد به روابط و شکل گیری یک اجتماع و سطحی از رشد تفکر و ذهنیت را عهده دار شود

کوه کوه می آفریند

چیزی هم شنی دمی:دست آوردن آب نه به سعی که به عشق است

گاهی خیلی از مواقع خوب چیزی از دیگران در گفت می کند(دی گران)

جلسه بودیم در رابطه با همایش کوهنوردان استان هرمزگان در صعود چهار جبهه دماوند که در تاریخ ۱۴/۵/۸۵ لغایت ۲۰/۵/۸۵ اجرا شد(خبر) که در این جلسه از شرکت کننده گان تقدیر به عمل آمد

ووو چه قدر هم می شود کلمه به غیر چیز هم داد در خلاصه ی آخری خوب است که همه چیز از خوب است

عکس آش بماند تا دست به رسد    

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 23  توسط کشمیری ساجده  | 

از آنچه عظیم است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت گفت
و با عظمت سخن گفتن یعنی
به دور از آرایش و پیرایش  (نیچه)


نوشته ای برکوه تو که همی به دانی  همه چیز در کلمه نمی آید
می بی نی
نمی آید
هیچ نمی آید
حتی آیتی که زمینه اش منم
بیاید که در کار با تو چه سازم
هی چی

مرده می خاهد تن شود در پیراهنت  سرخ آ سرخ
کوهی که در تو بلند گرفته
می طلبد در دست بیفتد
و به گردن تو
در اندازه های مختلف جوجه کباب
و حد فاصله ای که نمی ماند
دهان دهان می شناسد و بس
و تاب نمی آورد از دوری      درد
به تن خاهی تو       گرفتارِ بودنم و پر در آوردن
به دون کن
درد چیزی نیست در پای اسب نشان نداشته باشد
برملایم     به خاست در آوردن تو
همه ی مرا در آورده    این خاستن تو 
همه چیز قاطی کلمه و کنار دستی بودن تو
این همه بارم که می دهی 
از تو می آورم کلمه این قدر
بر خلاف همه چیز عقلم نمی گیرد
رفتن از تن خاهی تو 
- راحت شدی حالا!؟
- تو ناراحتی ؟
- نه
( سرش به غروب می چرخد و در یافت است حسی که قفسه ی سینه را در فشار گرفته به میری درد)
 در نه جواب تو باید راحتی باشد که مرا راحتی بدهد و خیال کنم مثل نبودن هیچ پرونده ای و هسته ای
ادامه ی حیات ممکن است
کسی چه می به داند
در دوست داشت توام     بی هیچ چشم داشت موقعیت وجودی
حذف می شوم

تا بیایی به کنار و دستی به گیرد به شناسایی دوباره ی موی رگ ها 
نمی ترسم  از عذاب  در آخرت
به آیه چه نشانی مرا می دهی
همه ی جهنم مرا می شناسد
دهنی یافته از لب هایت     سوختن و سوختنی اند
با من چه می گویی از راحتی که در راحتی توام دست از پا زدن


دم آوند نتیجه ای داشت در درست دستی انگشتانم

سمت تو و در به زودی به نویس می کنم که چه قدر مرا به

کلمه بار داده ای    
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 15  توسط کشمیری ساجده  | 

در از جمع آوری کوله نشده ام هنوزا که تماس گرفته ای برگردم بریم جزیره به هر جوری که بشود برمی گردم برای تا تو رفتن نوشته های می گذارم در تماس بعدی به خودت بکشی. تو فکر می کنی ارتفاع آنقدر باشد که پر ها به کار بیفتند از همین دور ها خیابان را به خانه برده ای با اندیشه که شب شده و چراغ مطالعهمی فهمد چشم پنجره ی ترا جسته که باد شه ری وری یک وری بیاید در گوشم و موها سرخ از ته دریا جار بزند

صدا نمی رسد

دست هایت را بلند تر بگیر    

  

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 23  توسط کشمیری ساجده  | 

نبودی (نبودی کلمه ای است در جا آورد حقم به جمله ی (نبودیم ما با هم دیگری) آن دیگری)

یک هو خلق شدی (یک هو تو خلق می کنی بودن را که باشم کن فیکون از دست تو بر آمد است)

نمی به دانست این ها را از چه به من می گوید و برای من دریافت

تی دنی بود که بشنوم

شبیه دست هایم دستی بود که در اول بار از گوشی او می شنود

در فکر من می دهد برا دوست کردن و داشتن تو مخلوقی ام پر یافته

و چه قدر از تو باد ارتفاع می آید نمی دانستی به بردنم

تو می داند کدام بلندا مهیای من در انداز     به گرفت دامن می کشد ؟

انرژی از تو می آید

مثبت در به از دست دادن زمان تمرینی ام

 

 

من در حسن در از به دری که می به خواهد

(عکس از معماری مهدی)

 

خیابان پایم گرفته از درب زیتونی مجتمع تا عابر بانک در جوار پاساژ طلا

خالی لعنتی! حساب مچاله رسید دستم گرفته برسم  در رد شد از عابر ها و ندیدن  از دور چراغ ها را خاموش کلید می کند  هفته ها خواب مرا نمی گیرد دارد ساعت 9 اتوبوس می رود تا آخر نفر پا گردش باشم و لبم را به خنده ی پیر زنی شاکی از گرما بکشم  

کجا می شینی

2000 تومانی آبی رنگ یاد انداز پرداخت برا رفتن همه چیز خوب است

در تو کنار نفس های تو مرا می کشد و بالاخره ... بماند مانی دنی

 

دماوند دور گرفته با شنی دنی های که معشوقه می نمایاندش

آوندی که دم زمین را بالا می دهد     نفس به کش      چون دهان تو 

 

برا ربطی که به رابطه نداره نوشت کرده هی چی به هی چی خطش و عکسش ربط نداره که همه چی در هی چی همه چیزه 

                         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 1  توسط کشمیری ساجده  |