تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

خاب دیده باشی بزرگ شده در کوچک شکم

با تمام نیروی چشم پلیس

پناه گیرید

تن در پاسگاه

پر از مادر بچه های ازدیاد شده  از یک تا صد پدر به نام     چه می زنی    

برگشت دیگر روز       سه دای تو باشد کجای من بلند

از دوری    قطار می کشد هوووووووووو و فووووووووو

دور می شود لندن در هنوزای نقش قانونی اش از در

 

در دیگه

     {در از مردانه زدن درکه - اردی بهشت هشتاد به ۵ ته ران}

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 0  توسط کشمیری ساجده  | 

  

14-6-85 سه شنبه 6 عصر حرکت از بندر عباس

یزد 4 شنبه 6 صبح  کرایه یک دستگاه سواری از ترمینال برای طزرجان برف خانه  

8 صبح برف خانه ی طزرجان روبه رو دیواره ها پیدا یی داده اند بعد از کمی پیاده روی در سمت چپ دره ای پیدا می شود که روی  سنگی بزرگ در اول مسیر خانه ای ترسیم شده و فلش که به سمت پناه گاه از کشفیات مهم یکی از دوستان به حساب آمد( همانطور که در بعد اتفاق می افتد باید از خودمان چیز های نشان به دهیم) از دره بالا رفته در حدود ساعت 11 در سمت چپ مان پناه گاه طزرجان دیده شد در هوای کامل آفتابی و کم خنک

نهار را خورده و آماده رفتن به سمت قله شدیم دیگر داشت ظهر می آمد که هر چه می رفتیم و بلندی صخره ای قله را دور می زدیم مسیر طولانی تر می کرد، سرپرست تماس می گیرد و از چند چون مسیر می پرسد و ما درست بودیم تا به دره ی امید رسیده کوله ها را گذاشته و با یک کوله ی حمله به سمت قله می رویم پله مانندی و ریزشی تنه اش و سنگی بودن مسیر جذابیت خاص خودش را داشت از آن مسیر های که من را به وجد می آورد لمس سنگ های سرد و گرم و حس یافتن از جا به جایی سنگ ها، یافتن ریز ریزه گیاهک آنی از باریکه ی شکاف ها دست گرفتن به ناشده ها همه چیز هیجان رفتن را با آبی آسمان و گذاشتن ما قبل ات را پشت سر حسابی یک لذت را می داد رفتن و بالا گرفتن حدود ساعت 2:30 قله بودیم عکس گرفته از مسیر آمده پایین می رویم کوله ها را برداشته در مسیر پاکوب های کم رنگ راه می افتیم به سمت غرب در بررسی مسیر توسط سرپرست تصمیم می شود خود را از دره به جایی برسانیم که یک گردنه است در پایین گردنه یک سه راهی خاکی وجود دارد که ساعت به حدود ای 6 عصر می رسیم و امید آن را هم داریم که آب باشد اما جز مانده آب های که سبزه ها رویش را پوشانده بود چیزی نبود قرار می شود شب را همان جا به مانیم و سرپرست برای پیدا کردن آب می رود و 15 دقیقه بعد با دست پر بر می گردد اوقاتش تلخ است حال یکی از بچه ها خوب نبود و ظرف آب به مقدار کافی نه داشتیم همه چیز دست می دهد که تصمیم ها و حرف های زده شود و من اسلن خسته نبودم و چیزهای بنا بر شرایط گفتم که اسلن معتقد به آن نه بودم و خیلی به راحتی آب .

5 شنبه 16 -6- 85  سرپرست ساعت 5 صبح در مسیر خط الراس قرار می گیرد به تنهایی رفتن و ما ساعت 8 صبح چادر را جمع کرده صبحانه خورده به سمت ده بالا و رفتن به نزدیک ترین باغ در مسیر برگشت از شیر کوه حرکت می کنیم پر از سراشیبی و پیچ و خم های مسیر و گله ی گوسفند های سر به راه و بی صدا آرام از حاشیه و داخل روستا گذشته به مقصد ساعت 12:30 می رسیم کمی استراحت کرده نهار می خوریم و چادر می زنیم که سرپرست پیام می فرستد به زیر گرده ی قله رسیده ساعت 4:30 خوشحال از سلامت و رسیدن اش منتظر می مانیم برای شام خودش را برساند در کنار هم  آفتاب می رود ماه بالا می زند در تمام 14 رخ اش از پشت درخت ها و کوه همه چیز در زیبایی یک مغرب آخر تابستان حاکم است. ساعت 9 شب ماه گرفته گی هم تماشایی وقت را می گرفت که از سر پرست پیام رسید شب را پناهگاه می ماند و ما شام را می خوریم و خاب می شویم ساعت11 شب داشت

جمعه 17-6-85 شب بی هیچ بیدار شدی گذشت تا صدای مردی با موتور آمد با نامربوط حرفهای که از باغ ما بروید حق را به او می دهیم ساعت 7:30 سرپرست از راه می رسد با شاخه ی زرشکی در دست خوشحال از دیدنش کسب تکلیف می کنیم صبحانه خورده و چادر را جمع می کنیم به سمت ده بالا راه می افتیم یک روز از برنامه جلو افتاده و بلیط برای یک روز زودتر گیر نیامد بعد از کلی پیاده روی در ده تا جاده تصمیم می شود در باغ استانی در نزدیکی هدش بمانیم تا فردا که یزد برگردیم کلی وقت داشتیم بی هیچ کاری روز را شب را روز کرده

شنبه 18-6-85 وسایل را جمع کرده از انگور خوری و زرشک های بوته دست کشیده به جاده می ایستیم می نی بوس سوار شده به یزد و ترمینال می رسید ساعت 10 صبح و بلیط برای 9 شب است در کلی وقت هدر دادن کلافه چوب تکه تکه می کنم تا عصر می شود سرپرست باید برود اصفهان، وقت رفتن ما می رسد او را در یزد پارک جا می گذاریم

19-6-85 صبح روز یکشنبه 8 صبح بندر عباس           
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 13  توسط کشمیری ساجده  | 

خسته نه اما یک جوری است امروز از برنامه خط الراس طزر جان به شیر کوه بر گشت خوردیم مثل همه چیز خوب برنامه های قبل نه بود گزارش برنامه اش را در زودی زود به نویس می کنم ... نه رسیدن نه یافت کردن چیزی است شبیه ...   

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 10  توسط کشمیری ساجده  | 

سر ارتفاع نه دارم درد زیر بیا یک تا درجه هم شده   

                     

به دست هایت نگاه کن   

سر انگشتانت منم لامسه

شور کرده در پوست

عرق آورده در سالنی مست    دیوار می خورم

گیج

زمان از حالت دست های تو پیداست

و گردی زمین

در اول پیدایش مو به موی رگ هایت

همه فکر را برده به خیایان شب می رسد در راه  

حجم ورم کرده ی مخ دارد

یک گله بز آدمی شود چه می به شود   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 3  توسط کشمیری ساجده  |