تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

...خوبه

اتفاق های سیبی که دیگه نمی افته

و درخت نمی فهمه دردش می آد

در باد های سرخ

هی

یکی با الوار های به برد ام به کشتی

نوح نه بی ند بی جفت ...  

 عکس اش اینجا نیفتاد

اضافه بر هی چی

کی باور اش در می آد در پوست ها عکسی انداخته باشم عوضی افتادن و نه باشم

تا نیستم هم باش

   

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 16  توسط کشمیری ساجده  | 

با خاب نیامد شب/ صبح گودبونی فهم من شد از هر چه پا کوب کوبیدم او نمی رسید با خیلی دو پای در میانه رو 

دی شب پانزده ماه  من درخت و هر چه حرف در می آورد برگ تنمی تنمی تنمی منمی منمی منمی / فضاحت آنجا رسید که سیب در گلوی ترا قورت می دهم و می می رد شب بغ رنج بر خاک های سنگ در آورده

اسحاق کلمه می شود با سلام خوبی می پرسد می گم ها آن در قدر خوب بم ... اسلن به ارواح دره سیاه راست دارم می گم فقط یک بار یادم در جایی لندن آمدی که دو راه داشت یکی سر پهن می رفت و برگشت داشت گودبونی و سیب همین وستا افتاد /در بازوی تو خاب سه سر شاخه ی زیتون می شکند دست من و صورت می گیرد آفتاب

به باد که بوی یقه و بغل های ترا ...دماغ چرا گنده تر نمی شوی/ زمین در آخر روز ام که به گیرد تن نقبی می زنم به تنت / یایایا

باد در سر پهن گنو ایست داده میبیند می روم دو دستی دور

 

صعود سراسری چارده و پانزده دی ماه 85 انجام شد با صعود به قله ی گودبونی با ارتفاع 2000 تا متر از قله های فرعی غرب گنو با حدود 90 جفت پا

 

می تونید خبر داشته باشید 

 

رحمت: دنبال بند کفش اش می گشت

سید: هنوزا درد از لای غضروفاش می آمد

سمیه: می فهمید و می خندید  منو بیشتر

فاطمه: منو در آورده بود با هر چه دار که می خاست بزند(دار توا)

سولینا: سر کوله اش یواشکی می رفت می خورد

فرخنده: دقیقن به وظیفه عمل می کرد

صدیقه: قدرت مند

افسانه: سر قدم

محسن: عقب دار با آشپزی خوب

اسحاق: گوش شعر های منو هم می کشید

مه دی: leader با بازو بند قرمز مشکی عینک من کتاب من

 

hichi pa

 

اینجا نمی تونه پر کوه باشه کمپ شب مانی برای سر پهن و گودبونی

عکس در پا بند گرفته شده و این کفش دیگه وجود نه داره

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 15  توسط کشمیری ساجده  | 

صبح در زودی است / از هر چه به گی برف می باردمان /مهیایم برا همه چی در حتا پرت شدن  / هی offff  که پرها را جا گذاشتم  مرا یاد می برد تا گنو بوی که نیست /صدایم می زنند  where are uهمین جا تام بر می گردم به سرما و برف های که رد ام گرفته می آیند پیدا شوم یاد ام از دوست بس یار می آید heee! Look up باشد که هستم و لیز می خاهم / هم چنان آفتاب تندی نه دارد     سردام است

سرhunza پی داست و به وجد می آیدام  هر چند سر پا گذاشتن به او را نه داریم / و می رویم تا نزدیکی کند روستا / وسعت مرا بلعیده این همه بر آمده گی از شکم زمین از کجا تا به کجا از چه رو داده/ دهان خشک از تندی نفس به سمت بالا آب می گیرم به دهان / یاد ام از دهان دوست می آید

باید تندتر شوم با سبکی کوله می شد هم دوید   سردام است  

ای شال های کشمیری در آید به یک پاره پشم شوید در همراهی ام به گرمی / یاد ام از پلار دوست می آید سرخا سرخ  /چه جهنمی است دور دستی /در لدت نمی جوشد نزدیکی با هشت تا /بی خود قصد خابی دن دارم چادر از نارنجی پر است و زیتون /بی کیسه پر از پر یاد ام از نخابی دن های دوست می آید /سر انگشتان ام یخ می سوزد /شب نمی شود هیچ وقت ام از بس دوست یاد ام می آید/ کاغذ می کشم قلم می گیرم و دود می شوم

 

 

ریزنده های سفید به دایره ام بسته اند

هر چه بسته های ذهن ترا باز می کنم

خاب مرا می دیده

هی ما لی یا با نانگا پرت ام می خاهد

به پر های دست آورده ی شیر کوه

رد کفش های فرو شده

کی را می خاند به دنبال

به دارم محکم دست

کنسرو قوطی      

قاطی خون ام می برد دست

می چکد هر چه رنگ دارم سرخ

نرم باد

تیز آفتاب

دور روستا

جنگ دارم با دیوار و هر چه می روید در ما میانه

گفتم که خون ریزی شد

از انگشت ها و هر چه در لمس آمد

مو

موی تو

بو

بورودت دماغ گنده ات به سرخی

دست می کشم

نه

دست کشیده ام

از من افتاده به چه حالی دوست   

تو نمی دانی می با از او پرسید

 

ادامه داری نوشته را داردم و عکس انداخته ها را نمی بی نی تا برسد دست  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 17  توسط کشمیری ساجده  | 

from dubai as mama

no way to back

sea not ready to see me with night

and another boy

im alive always from nose

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 14  توسط کشمیری ساجده  |