تشکیل باد ها را در یزد داده اند و بوی تو از من بلند گرفته به
بر اندازی اسکندر
زندانی اش را من رفته در هر چند سال چند بار
مرد آی خیابان صدوقی از جای دم در کرده که در از جای دم نیست
به تکان دامن
ماسه های به شکل من تراشیده اند
می شنوم از خاکه تن های فرخی
به تراش ام از تو مه گری آتش زا گیر
به خلق چند جمهوری
اتوبوس ها به ترکد اگر تخم چشمی را جویده باش ام
سه شنبه از راه سه روزی دیگر رسید
+ نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 14  توسط کشمیری ساجده
|
