و من را با کلمه ی یازده حرف می آفریند این دو تا چشم به سیاه زده در وسط حرف و شب است سرد است و برفک در ته علف آفتاب دارد می خاند و می خابد ... ادامه می شود با عکس اش هم
و من را با کلمه ی یازده حرف می آفریند این دو تا چشم به سیاه زده در وسط حرف و شب است سرد است و برفک در ته علف آفتاب دارد می خاند و می خابد ... ادامه می شود با عکس اش هم

از دور دستي ابر است بخار كرده هيزم چين

آوندها در وقتي كه مي مي رند پوسته ها در فايده ي آب اند هنوز براي نگه داشتن
بقيه در ادامه مطلب و با تمام مرسي از سياورشن
بندر را تازه رسیدن شده ام و برا نوشت کردن کلی کلمه هست
و از همه در مهم تر قدر دانی و تشکری است که /بیشتر یاد گرفت ام/ از راه برنده یاد دهنده شد
و من همه را از چشم او می بی نم که با تمام جدی بودن اش و سخت گرفتن ها من را در سطح بهتر و بالا تری که به بینم راه داد و برد و من همه ی رفتن ها را دریافت ها را مدیون او هست ام و هیچ قدمی نه باش اد که از او راه نه گیرد حتا افتادن ها را کلمات را ... ادامه دارد
در وقت های که نیست و هست و هست
نه شد از گنوي ابر زده ي امروز يك شنبه ي 8 مهر نه به گم و برام از هر طرف سوراخ خونه كه بيرون مي آيم همه ديده مي شد . حالا نيست و ابرها گل كلم هاي خوردني را در دهان مزه مي اندازند و باران در اول وقتي كه به خاك دانه دانه مي شود و بو بلند مي شود از تشنگي از لمس و همه تن واجد شرايط حسي عميق را مي گيرد كه لخت پاهاي بچه گي دويده اند از كوچه ها و پشت بام را نشسته آرام و ضربان تند قلب يعني من در جريان خون ام زندگي دارام مي كنم و ... خيلي نوشتن دارام و از وقت كم ادامه نه دارد
دارد دير مي شود روزها چه زود اند به رفتن و من خيلي از وقت رفتن ام ... نقطه هاي كور آسمان و دور افق حواس ام دارد به همه چي جمع مي شود و نبض مي گيرام

و شعر شهريوري هم شبي شد با تقصيري كاري من كه آن هم به ماند به مانندي ...
