برای حیات سوم شخصی که خوب به تواند به خندد
از جنس اش لذت به دهد
به توالت به نشیند
و خاب را خوراک را تشخیس را می تواند هم
ادامه مطلب
برای حیات سوم شخصی که خوب به تواند به خندد
از جنس اش لذت به دهد
به توالت به نشیند
و خاب را خوراک را تشخیس را می تواند هم

کلمه ی عکس آن حرف عدد در آمده این
كه يعني چه قدر متعهد ام و كوه ها را در مشترك ام
همين
بیست و چار ساعت وقت كمي است تقسيم بر دوازده ساعت روز و شب دوست دارم بيشتر از چار ساعت به خاب ام بام داد با شعر دوستي دارد به نصفه مي رسد و براي روز شدن اينجا دير است ... به زمستان فكر ميكنم و پايي كه برف اش گرفته ... چه قدر كار نه كرده و چه قدر وقت كم مي شد روز و شب ها بيشتر طول مي كشيدند
شعر از هم قلمی
ماه هزار سال عاشق من بود
از نوك كوه به چشمه آمد
ما و ماهي ها با آب چشمه از دره به باغ وسط دره رسيدند
ماه زني بود مثل همه ي زن هاي زيبا و زيباتر از همه ي زن ها
دست به هم بوديم در باغ
شعر هايي از هزار سال پيش را خوانديم
ماه را بوسيد ام ...