تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

     

      داشتیم از سمتی که ماه می زد بالا آب دورمان را می گرفت می خندید ایم و باد همه اش را برد - بهش می گم اوه که چه قدر دریا نه بود ام - این همه دور - گریه اش  مد می شده در برگشت - پای لیز ام را جمع کرده ام و خوب می دوم - پشت سرام از من تند تر و این بی جهت دویدن عصر یک شنبه ی آخر اردی بهشت است - با پای من که نمی تونه بیاد- لمیده روی سندلی وقت ام  را می شماره- از شماره که می افت ام آفتاب رفته شده و ماه در روی ما دو تا سر خوش بی خود می گزد در لبه های آب کف کرده - از راه های جدا جدا حرف در آوردیم و این که بی خود نزدیک ایم در زودی که شب رسید –  

زیاد گنده شده چیزی که در اندازه ی من نیست و هی چی برام نمی گرداند- این گردیده شده ها گیج اند که هی چی را از من حذف نمی کند – از یاد ام نمی دهد – دارام بر می گرد ام و باد حد رنج را نمی برد جز بوی عرق و ماسه –     

سید حسین مسل خت و راس های بی آب  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 0  توسط کشمیری ساجده  | 

 

سر از خوشی

  

سر را که باد می دهی باد اک است ترکیده در پیچ پیچ اکای شمع

شرح افتاد

نزر چشم های تو دودی   ای نک می خور اد

برف می خور ام         لیز تا پای بابای تاهر    تا هر کس به داند سر از خوشی    

هزار بار تا    

هزار بارتای لنگه به لنگه ی اول تا به تای نزدیک تر

سیب می اندازی

بر هوا می شوم             جمع        در حواس نه روز –

 

 

 

-         به کلمه ی نابوده گی که تو را می خنداند

-         به خاب تند باد زده شده

-         به دو هزار تا زمین از سطح بلند

-         به پنجاه و 7 روز نه دیده شده

-         به قریب به ان قریب به قرب به قرار به قیام از قید شده قادم ام – قرم قرام قروم

 

 

با تمام مرسی تم زیاد از حمید وتن خاه و سیاوش  با برف و املت

                 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 23  توسط کشمیری ساجده  |