بوي سرد در دماغ ام يخ كرده و اين راسته برف تمام نمي شد همه چيز سفيد آبي بود – تند نفس هايم با دهانه ي گوگردي كه مي زد يكي مي شد يك جايي دور تر – پاها به چشم هايم نمي رسيد كه خيلي جلوتر روي تپه هاي زردِ خاكستري شده افتاده بود – تسميم شد ام اسلن بالا رو نگاه نه كن ام و فقت بشمارام برم هفتاد و سه هفتاد و نه اوه هفتاد ها روز است كه نمي بي نم اش - آي نمي بي نم اش- ابري بزرگ انداخته – تاريك روشن دل چسپي است و آهسته گي همه چي را يخ تر مي كرد-
بام را سفيد ايستاده ام - مسل نيمه خابيده ي يك شير صدا مي كرد – كسي هست ! هست كسي! آهايييييي
صدا نمي رسد – همه چيز خود اش را پيدا مي كند- از گزنه با اين ماهيچه ي پر كاهي اش واوووووچه مي كشاند كه هل ام داده باشي – نمي گيرام اش و پشت سنگ ها شمال باد اش مي بر اد – بطري آب را سر مي كشم و سمت شمال مي گير ام همه چيز پاك پيداست – گزانه - يال كج رفته- منار- مازيار – وقت زيادي تلف شده بود و من دير ام بود – تنبلي دست در كوله و جيب كردن داشت ام براي خوردن – سمت فرود شد ام – اولين بار بود به اين سمت مي شد ام - هميشه پشت سر بودم و درگير مسير نمي شد ام – و هر چه مي رفت ام گيج تر مي شد ام كه راه شسته است يا پاكوب است و شيب زيادي داشت – خيلي با آهسته و احتيات قدم مي گذاشت ام و از ليز خوردن وحشت داشت ام - شده بود مسل خاب هاي كه اگر مي افتادي ته نه داشت و هم چنان مي افتادي – /نه - بر مي گرد ام - به تر است/ - تكرار مي كردم در جاهاي كه مي ماند ام – و برگشت ام تراورز به هي پايين هي بالا هي چي تشخيص دادني نه بود كلافه بود ام – تخت فريدون را با نسكافه و بسكويت بيرون زده گرسنه بود ام – حدود اي 2 ساعت از قله زدن به رفتن مي شد و هي چي پيدا نه بود كه خوش حال كننده باشه – زمان ها با تشخيص خودي من به نسبت حركت ها و مسيرها رفته شده حدودن بودند – حالا اشك هم داشت اضافه مي شد به مسير هاي كه ليز مي رفتند و از دست خود ام ناراحت بود ام كه چرا چرا و ... نه خود ام را جمع كرد ام كه چيزي كه شد است - بايد كه چي كار كنم – نشست ام و يك دست سير با آرام نگاه كردام وگذاشت ام باد موهايم را هوا دهد – همه چيز را مي ديد ام به خوبي اما كدوم مسير را برم نمي شد پيدا – يك ترديد بي خود – بلند شد ام و راه گرفت ام كوله ام هنوز سنگيني داشت ميل خوردن ام نمي آمد – راه شد ام – ميال يال هاي فرعي به فرعي شدن شن اسكي ها مي برد اند و برف چال ها نيمه سفت شيب دار – نه هي چي پيدا نمي شد از سيمرغ – ثانيه اي مايوس مي شد ام- و زود نه مي گفت ام – كوله ام را گذاشت ام رفت ام دو سه يال سمت چپ و راست را گشت ام نه پيدا نه بود – گمان مي زدام توي اين چند ساعته اين قدر پايين شده ام كه موازي پناه گاه ام كه ديده نمي شود – نمي بي نم اش اگه بود اگه بود – قتب نما همه چيز را غرب نشان مي دهد و باد تند تر در زدن است و آفتاب كه داشت پايين مي شد- آنتن نمي دهد و زمان 7 مغرب است – سعي مي كنم همه چيز را دست به گير ام تا آرام شود نفس ها را عميق مي گير ام و جاي مناسبي به چشم ام مي افت اد يك سنگ بزرگ رو به باد كوله را مي گزارم و سنگ چين كوتاهي در شروع به چيدن مي كنم – زمان آهسته است من آهسته ام تا ذهن به دوستاني مي رسد كه با خيالي راحت در بارگاه سوم جشن گرفته اند و حسابي خوش مي گذرانند و من نمي دونم ادامه برنامه چي مي شه – همه چيز براي رفتن به جان پناه يك نفره آماده است هر چه لباس ازافه دارم مي ريز ام كف – / در گره ي 4 يا پنج ام زير انداز را باد برد به دره ي عروسك ها/ –
شب يعني مي گذرد؟ چه قدر طول مي گير اد ؟ موقعيت مكاني ام چه قدر است كه حيواني به تواند بيايد ؟ اوه چه قدر احساس تشنگي دارم – همه فكر ها از كيسه خاب مي زد بيرون و چه قدر تكرار مي شدند افكار و در هم مي شدند و رد يكي را گرفتن و ادامه دادن سخت بود – باد تند تر شده بود و سرما مي لرزاند –
چشم باز مي كنم تاريك است ستاره ها من را به خانه مي برند جايي كه بابا تنها در اتاق اش نشسته مي نويسد و مي خاند رو به روي تليوزيوني كه بي خود روشن است با صداي بلند – اتاق كوچك اش سرد است – به شاهده به ساجد و ني ني كه در شكم تكان مي خورد و مامان اش را قلقلك مي دهد – اوه احساس تنگ من تنگ تر نه شو – حلقه را محكم تر مي گيرام و كلمه مي كنم لا هر چه لا در ميان هوا امن دست تو باد است سرد است و همه چيز خوب است – چشم باز مي كنم تاريك است سرد است – جا به جا مي شوم سنگ است – چشم باز مي كنم ستاره هاي ديگري مي برند ام به خاب به سفيد و آبي كه برف است و رنج كه آب مي شود در آهسته آهسته هوا روشن است يعني صبح كه رنگ چشم پر روشن دوست است در صبح هاي بيدار شد او مي ديد ام – پا شو رسيد ايم –
دلم نمي خاست بيرون بزن ام از كيسه خاب از سرد- همه چيز را جمع كوله انداخت ام و شكلاتي را در دهان و راه شدم ام نيم ساعتي در بعد واوووووووووووو بالا خره سي مرغ سمت چپ - چه دور است بعد از يال ها يال ها / با آهسته آهسته در احتيات فرود مي شد ام – سر به سمت قله مي گير ام بسته شده بود از ابر و پيدايي نه داشت – ادامه مند است -
دور چی است در اول قدم
نه رسیده شب
یخ آر ام به نه بر باد
قدم به هفتاد ها
پناه بر جان تو از دور تر ات سرد است
و بلوریده های آب نزدیک سی مرغ
- عکس ها کم کیف اند چون از دور بین همراه گوشی افتاده اند -
