رفتن مهر ماهی ام به دماوند در نیت به غربی بود با دوستان اهوازی و اراکی که نه شد و با همراهی دوستان بندر عباسی به جنوبی بالا رفتیم در یک تجربه ی تازه از همیشه که خوش حال کننده بود – همیشه فکر می کردم رفتن چند باره از یک مسیر فقت تکرار و تکرار بی هوده ای است برای قله – اما در هر رفتن به هر مسیری شکل تازه و جدیدی نمود می دهد و نمی تواند هم مانندی ایجاد کند (یک فلسفه بندی خوبی هم دارد) – و هیچ مسیری را نه می توان بنا بر معمولی بودن اش دست کم گرفت – و این فکر ها در وقتی به سر زده می شود که چه قدر در تاثیر گپ و حرف های دیگران قرار به گیری و نه گیری و اهمیت بدهی که در فکر دیگران چه می گذرد
اهمیتی که در پاهای رفتن است و فکر رونده –
کار با اهمیت و متفاوت کجا انجام می گیرد ؟ چگونه و کی دریافت یک کار با اهمیت و متفاوت / با اعتقاد بر نسبی بودن تعریف های که از کلمات داریم / اتفاق می افتد؟
///////////////////////-----------------------------/////////////////////////----------------------
با دیروز روز که ساعت ها در رکاب هم عرق ریخت ایم و افتادیم و خنده زدیم بلند بلند – در این وقت ماه نیمه خورده داشت بالای سر ما می آمد که دیوانه بازی ها ادامه دار بودند و دست ما نه بود و ادامه دار بود- از چیز های که دست برداری چیز های دست می دهد سر خوش آنه –
تولد مهر ماهی اش نشئه باد و ماه و دریا داشت که از چشم های ما بیرون می زد و می زد به ساحل کناره و ما پا در رکاب رکاب می زدیم – ما از مریخ سر بیرون نه آورده بودیم که از آنجا آمده باشیم پر از پوست و استخان و احساس فقت پا می زدیم در رکاب – زانوی درد من –
همه چیز برای دوم بار به هماگ ام می کشاند من درخت و تولد مهر و ماهی هم پایی ام -

