با همه شر کلمات و بد هماهنگی دوستان بالاخره سر از سرپهن در آوردیم
جمعه 4و پانزده دقیقه از محل قرار حرکت کردیم هوا خنک و تاریک بود از سمتی که خورشید قرار بر بالا آمدن داشت نور افق دیدنی خلق کرده بود – وحشتناک خابم داشت ام از 24 ساعت همه اش یک ساعت خابیده بودم و خیلی زود رسید ایم پا بند و سرازیر منطقه شدیم 5 نفر بودیم - یک ساعت و نیمه رسید ایم کمپ پر کوه صبحانه خوردیم و 7و نیم به سمت قله راه گرفتیم با هم راهی 2 نفر از دوستانی که یکی شان دوچرخه سوار خوبی است و برای اولین بار پا به کوه می شد و دوست دیگر که 2 بار تا کمپ پر کوه آمده بود و حالا همه سمت به قله گرفته ایم با سرعت متوسط به خوب و استراحت های 10 دقیقه – هر چه بالا تر می رفتیم اشتیاق اون دو نفر بیشتر و بیشتر می شد با دیدن جزایر دور افتاده وسط آبهای دریا و بوی خنک گیاهانی که زیر پاها می ماندند و صدای سنگ از حرکت- با هم و بی هم چیزهای زمزمه می کنیم و تقریبن ساکت ایم که مسیر شیب مارپیچ تمام می شود و به دشت بالا می رسیم و از سمت راست می شد سرپهن را که مکعب شکل ایستاده به بینیم و به زیر دیواره قله می رسیم با کمی دست به سنگ شدن به سر پهن آن و بعد قله پا می گذاریم با خوشحالی تمام دوستانی که اولین بار یک کوه و قله را تجربه می کنند اون هم با سرعت خیلی خوبی که 11 سبح روی سر پهن ایستاده ایم – نیم ساعت تمام قله می مانیم و بچه ها عکس می گیرند و از خوردنی های سر قله لذت می برند هوا حسابی خوب شده و کلی برنامه از ذهن ام تند به تند می گذرد برای اجرا کردن – همه چیز دور است خیلی دور
آماده پایین رفتن می شویم و حرکت می کنیم هیچ کدام خستگی نه داشتند اما پای یکی از دوستان که کفش مناسبی نداشت حسابی زده شده حرکت را آهسته تر می کنیم که 2 و 15 دقیقه خودمان را به پر کوه رسانده ایم - ناهار را بعد از دیداری با کوهنوردان دانشگاه آزاد بندرعباس که برای کوه پیمایی و آموزش آمده اند می خوریم و به سمت آسفالت راه می افتیم حالا خستگی و کوفتگی صدایشان را در آورده-
حمید می گوید هیچ فعالیت ورزشی مثل کوهنوردی نمی شود با این که تمام روز های هفته را رکاب می زنم و سخت بدنسازی انجام می دهد حسابی خسته و کوفته شده ام و ادعای اولیه اش را پس می گیرد و کوه را دست کمی در می آورد – اگر چه ما بر او رحم کردیم و او نه فمید و در جواب اش فقط می خندید ایم –
هوا تاریک و سرد است صدای گله ی پا بند که برای خانه رفتن سرو صدا دارن از لاله گوش رد می شود و سکوت بعد از آن که زنگ دار است – اتومبیل هنوز نه آمده آتیشی به پا کرده ایم که در باد می رقصد و می سوزد و لذت گرما می دهد چشم ها را در آن انداخته ام همه چیز پیدا و نزدیک است وقتی بو او می زند از پیراهن از سلول ها از خون و جریانات دیگر هستی -

