خیلی هم غلت نه کردم اگر چه می گفتم غلت کردم و غلت بود – همیشه باور دارم برای به موقع رو شدن خود به خودی اشکالاتم و اینکه غلت از کجا آب می خورد که بروم جلویش را به گیرم –

رفتن به استیری یکی از این غلت های زیادی بود اما آلی بود به وحشت ناکی کابوس های که به تنهایی ته دره نمی افتی بلکه 12 تا پا به همراه داری و این بد شکل کار بی موقع بود که گذشت –
می دونستم دارم چه می کنم حواسم حسابی جمع بود انگار تکثیر شده بودم همه چشم بودم و حس دریافتی ام خوب کار می کرد تمرکز خوبی داشتم و محیط بودم که آلی بود –
مسیر بعد از قله را اسلن نمی دونستم یعنی هی چی یادم نه بود فقط می گشتم تا پیدا شود و می خاستم که فقط برسم کفی – قلبم ضرب می گرفت وقتی صدای ریزش و افتادن سنگی به گوشم می خورد یاد حرف های مربی ام می افتادم که چه قدر اذیت شد و ...

هوا به تاریک شدن نزدیک شده و ما هنوز در مسیرهای ریزشی در حال دست به سنگ شدن بودیم گره می زدیم طناب می انداختیم و حمایت می کردیم با 4 طول طناب انفرادی گره گره زده دو سر طناب –

استیری یکی از قله های فرعی گنو است که در عرض آن قرار گرفته - شروع مسیر با گذر از دره سیاه است – بازوی جنوبی آن با دیواره ای شروع می شود و با شکافی که در سمت راست آن قرار دارد دست به سنگ شدن را راحت تر کرده که مسیر تمرینی کار فنی سال های پیش ما بوده – بازوی بعد از قله استیری که خت الراس تیغه ای است می رسد به قله ی گود بنی و بعد به سر پهن -
بی هیچ وسیله ی شب مانی شب سرد و نا راحتی می گذرد در شیب کنار درختی که ناله اش در آمد از حرف ها این را صبح متوجه شدم از دو سوراخی که در او بود یعنی سرم و سوراخ کردین –
آخرین طناب را که انداختیم و با حمایت بچه ها را به ابتدای شن اسکی رساندیم نفس راحتی کشیدم که دیگر تمام شد و تمام شد یک ساعت بعد ته دره بودیم با هوای صبحی خنک و ابر بازی آسمان و باد و لذت بردن از یک خیال راحت –

حالا صدای خنده و خوشحالی دوستان را می شنوم که می گویند عجب برنامه ای بود – بازم بریم – با خودم گفتم دیگه از این غلتا نه – و از این صحبت می کردن که اولین بار است این قدر جدی با سنگ و طناب و حمایت روبه رو می شن و همه چی جدی جدی جدیه و باید تلاش کرد –
چه قدر تا حالا خوش به حال من بوده که برنامه هایی را تجربه کنم و حسرتی نه باشد و شانس با من افتاد که از شروع با جریان جدی کوهنوردی آشنا شوم و پاها به راه ها باز شوند و من رونده تر باشم-

چه قدر خوب می شد که بود و هم چنان قبل در کنار هم کار کرد و تلاش داشت – هیات استان مدت زیادی است بعد از خابی طولانی به نا بودن رسیده اگر چه بود و نه بودش ... نمی دانم هیچ قضاوتی نمی شه کرد اما یک وقتی صعود سراسری خودش یک حرکتی بود مثل همه گی بودن مثل شعور دریا ... شنیدیم که می گن هی چی در وضعیت یکسانی نمی ماند یعنی دوام را هم دوامی نیست –
این به هم ریخته گی همه از ما بود که به در زده به دیوار که تو کجایی ای دوست همه چیز رنج است -