تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

 

ابرهای پاییزی در ذهن و روح من

سه شب و دو روز رخت خاب   خاب می بی نم دندان هایم نرم اند دهان ام حجم فرو برنده ی عمیقی از هست و نبود من است همه ی کسان ام در فرو رفت اند - چاه بزرگی آمد افتاد مثل همه شب –

تب داغ می بردم به بوی خاک گندم و برنج که باد موج می اندازد اندازه ی بزرگ در قد من که نمی توانم دورها را به بینم اما می بینم دارد از دور می آید با شال قرمز سیاه موهای گیس شده اش نارنجی اند – آفتاب تند است برای برنج ها خوبه – قد ام به بلندی ساقه ها نمی رسه که او به من می رسه – شیرین خنده هایش از چشم و گونه می شکند – در شکاف دو بافته ی سیاهم دست می برد جایی که خت سفید سرم لمس لمس است-

 

آخرین هم بازی در مزرعه با دیوار های گلی و بوی گاو میش های سیاه به خاک    می رود تن باریک و بلند اش که در شال خوشرنگ کشمیر قد می انداخت با چشم های درشت سرمه خورده – آی وتن دست ام نمی رسد از دوری- همه باد می شوم که با دسترسی اش روز ها وقت می کشد که برسد دست ام –

همه ی کسان من در من تن می گیرند به وسیع به بسیط تا رد شوند و من داغ از تب رخت خاب مانده ام داغ -      

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 13  توسط کشمیری ساجده  | 

رهایی از دست در آوردن 

برای نوشتن از هر چیزی در موردی که پیش می آید و فکر به آن بسته می شود همیشه در تامل بوده ام و تاخیر نمود می اندازد و فکر می کنم تامل کردن و کمی اندیشه ساختن در مورد موجود می تواند به روشنی و صحت مطالب و نگاه درست تر بی دون هیجان کمک کند – آنقدر در تامل می ماند که ارزشی برای کلمه کردن در بعد از تامل مورد موجود پیدا نمی شود و به پشت سر انداخته می شود که گم شود به فراموشی –

تا تنور داغ است نان را به چسبان و تا آب گل آلود است ماهی را به گیر - حتمن کلی فاسله است که در متوجه می اندازد بین تامل و تاخیر و تا سو استفاده راهی است کمی خیلی باریک- که از هر سمت اش افتادن از بامی است – حد وسط را گرفتن ریز نقطه ای دارد که همیشه از دست من رها شده و به مطلوب عموم نرسید –

و نوشتن از چیز های که در نتیجه تامل درونی می شوند به پنهان می رسد و به شکلی بالا می آیند از کلمات که بیگانه و نا آشنا و حتا تخیلی و ذهنی می نماید و این فاسله می اندازد بین واقعیت و تخیل و شکل بیانی کلمات که در انگار شکلک در می آورند –

این وسط ها خیلی چیز های که برای شنیدن و خاندن وحده بوده در ذهن مخاطب به شکل خاسته مند او عوض می شود و برداشت ها در گونه گون می افتد – که با توجه به شکل ارزشمندی داشتن برداشت های متفاوت سو فهم ها و نفهمی های را در بر می گیرد – که نمی تواند برای آزار دهنده باشد- منی که متوقع موجودی هر نوع امکان وجودی هست ام- اما آزار دهنده می شود وقتی به نوع توقع در فکر به مخاطب های خاص که در ظاهر نقش نشان دهنده شان فکر بهتر تری در موردشان داشته باشی و عکس آن اتفاق می افتد – و حال به هم خوردن بدی است –

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 22  توسط کشمیری ساجده  | 

به کلمه ی فروغ که

من در این آیه تو را آه کشیده ام آه  -  

 آه دنباله ی همه سبح های نه شد از چشم باز و بسته ی تو

چه سنگ و زمینه دردی است در پوسته ی پنهان نه دیدن 

دور افتادن در قدم فاسله های نزدیک 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 15  توسط کشمیری ساجده  | 

خیلی هم غلت نه کردم اگر چه می گفتم غلت کردم و غلت بود – همیشه باور دارم برای به موقع رو شدن خود به خودی اشکالاتم و اینکه غلت از کجا آب می خورد که بروم جلویش را به گیرم –

رفتن به استیری یکی از این غلت های زیادی بود اما آلی بود به وحشت ناکی کابوس های که به تنهایی ته دره نمی افتی بلکه 12 تا پا به همراه داری و این بد شکل کار بی موقع بود که گذشت –

می دونستم دارم چه می کنم حواسم حسابی جمع بود انگار تکثیر شده بودم همه چشم بودم و حس دریافتی ام خوب کار می کرد تمرکز خوبی داشتم و محیط بودم که آلی بود –

 مسیر بعد از قله را اسلن نمی دونستم یعنی هی چی یادم نه بود فقط می گشتم تا پیدا شود و می خاستم که فقط برسم کفی – قلبم ضرب می گرفت وقتی صدای ریزش و افتادن سنگی به گوشم می خورد یاد حرف های مربی ام می افتادم که چه قدر اذیت شد و ...

استیری 2

 هوا به تاریک شدن نزدیک شده و ما هنوز در مسیرهای ریزشی در حال دست به سنگ شدن بودیم گره می زدیم طناب می انداختیم و حمایت می کردیم با 4 طول طناب انفرادی گره گره زده دو سر طناب – 

 

استیری 3

استیری یکی از قله های فرعی گنو است که در عرض آن قرار گرفته - شروع مسیر با گذر از دره سیاه است – بازوی جنوبی آن با دیواره ای شروع می شود و با شکافی که در سمت راست آن قرار دارد دست به سنگ شدن را راحت تر کرده که مسیر تمرینی کار فنی سال های پیش ما بوده – بازوی بعد از قله استیری که خت الراس تیغه ای است می رسد به قله ی گود بنی و بعد به سر پهن  -

 

بی هیچ وسیله ی شب مانی شب سرد و نا راحتی می گذرد در شیب کنار درختی که ناله اش در آمد از حرف ها این را صبح متوجه شدم از دو سوراخی که در او بود یعنی سرم و سوراخ کردین –

آخرین طناب را که انداختیم و با حمایت بچه ها را به ابتدای شن اسکی رساندیم نفس راحتی کشیدم که دیگر تمام شد و تمام شد یک ساعت بعد ته دره بودیم با هوای صبحی خنک و ابر بازی آسمان و باد و لذت بردن از یک خیال راحت –

 حسین سالاری که عکس ها همه از او گرفته  می شد

حالا صدای خنده و خوشحالی دوستان را می شنوم که می گویند عجب برنامه ای بود  – بازم بریم – با خودم گفتم دیگه از این غلتا نه – و از این صحبت می کردن که اولین بار است این قدر جدی با سنگ و طناب و حمایت روبه رو می شن و همه چی جدی جدی جدیه و باید تلاش کرد –

 چه قدر تا حالا خوش به حال من بوده که برنامه هایی را تجربه کنم و حسرتی نه باشد و شانس با من افتاد که از شروع با جریان جدی کوهنوردی آشنا شوم و پاها به راه ها باز شوند و من رونده تر باشم-

 

استیری 4

چه قدر خوب می شد که بود و هم چنان قبل در کنار هم کار کرد و تلاش داشت – هیات استان مدت زیادی است بعد از خابی طولانی به نا بودن رسیده اگر چه بود و نه بودش ... نمی دانم هیچ قضاوتی نمی شه کرد اما یک وقتی صعود سراسری خودش یک حرکتی بود مثل همه گی بودن مثل شعور دریا ... شنیدیم که می گن هی چی در وضعیت یکسانی نمی ماند یعنی دوام را هم دوامی نیست –  

این به هم ریخته گی همه از ما بود که به در زده به دیوار که تو کجایی ای دوست همه چیز رنج است -       

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 23  توسط کشمیری ساجده  |