ساعت 4 بعد از ظهر روز 5 شنبه 15 اسفند 87 از بندر عباس به قصد روستاي تنگه باغ حركت كرديم - 6 نفره با نام نفراتي ساجده كشميري -سلينا بخشي زداه- پريسا عسكري -سمين بخشي زاده- حميد و حسين سالاري – براي پيدا كردن جاده اي كه به روستاي تنگه باغ مي رسد كلي دردسر كشيده شد و زمان زيادي از دست رفت تا ساعت 6 عسر بالاخره به روستاي تنگه باغ با جمعيت 12 تا 15 خانوار نزديك قبرستاني كوچك پياده شده به سمت دره راه افتاديم –
نمایی از تنگه باغ بعد از بالا آمد
شب است و مهتاب خوبي همه جا را روشن كرده – نيم ساعتي در دره راه شديم و به يالي كه مي شد از آن به يال اصلي رسيد رسيد ايم اما به دليل ريزشي بودن شيب بد و تاريكي و توان بچه ها منصرف شده مسير را برگشتيم به ابتداي دره و از جاي كه بلندي شكل مي گرفت بالا رفتيم مسير با سخره هاي كامل شسته شده زبر و دست به سنگ شدن ها شروع شد بعد از گذشتن از ديواره هاي كوتاه تقريبن بر روي يالي ايستاده بوديم كه خت الراسي به سمت قله هاي فراوان مسير مي رساند-
10 شب جاي مناسبي را براي شب ماني پيدا مي كنيم و تا آماده شدن محل دو نفري براي بررسي ادامه مسير مي رويم و برگشته شام را در هواي سرد مي خوريم –قبل از نيمه شب همه به خابي عميقي رفته اند و باد سرد و كمي تند وزش مي گيرد و سرما خاب را به چند بخش تقسيم مي كند تا به خاب خوبي برسم 5 و نيم از خاب بيدار شديم 6 راه افتاده ايم در مسيري كه حدود 250تا 300 متر بايد ارتفاع كم مي كرديم و ارتفاع بلندتري را بالا مي كشيديم در تمام طول مسير طبيعي ترين شكل همين بود سرازير شدن به دره و ديدن قله هاي كه از پشت سر هم بلند به بلند تر پيدايي مي دادند و هيچ ارتفاعي مد نظر نه بود جز رسيدن به آسفالته ي زير قله ي 2259 متري آنتن-
سلینا - ثمین- پریسا و حمید
سمت شرق مسير دره ي تنگه باغ قرار دارد و جاده خاكي كه از بالاي باغ ها به كهنوج گنو مي رسيد- با نگاه كردن به مسير هاي اطراف مي شد حدس زد چه قدر به هدف مان نزديك هستيم و نمي دانستم انتهاي مسير چه شكلي به آخر مي رسد و چه در ادامه پيش مي آيد -
بعد از ساعت ها پايين و بالا شدن و ديدن جاهاي بكر و تازه تر ساعت يك بعد از ظهر روي آخرين قله اي كه در مسير بود با خوش حالي پا گذاشتيم و سنگ چين كوچكي را بالا برده و براي سرازير شدن به دره مسير زير قله را انتخاب كرديم و به خيالي 2 ساعت ديگر به آنطرف دره زير قله ي آنتن مي رسيم –
ما و سنگ چین قله
هر چه فرود مي رفتيم مسير سخت تر گنگ تر و نياز به حمايت و طناب ريختن بيشتري داشت و حسابي وقت گير شده بود و هوا رو به تاريكي و سردي مي رفت و ما هنوز روي ديواره بوديم خسته و كلافه –
با اولين سايه هاي تاريكي به كفي دره اي تنگ كه به ديواره روبه رو وصل مي شد رسيديم و ساعت 6 مغرب بود – ديواره روبه رو از دور به ظاهر ساده و معمولي مي رسيد و حالا كه به آن افتاده ايم شيب زياد و سنگ هاي سست و درخت هاي غول آسايي كه مانع راه بودند ديواره را بالا مي كشيم نيم ساعته اما با ناباوري با دره اي كه شكافي عميق ميان ما و آنتن بوجود آورده روبه رو مي شويم - مسير را سمت شرق در ادامه يال كه شيبي متوسطي دارد بالا كشيده و به كفي دره مي رسيم و خيلي اميد وارم كه حتمن بعد از اين شيب به جاده آسفالته زير آنتن خاهيم رسيد – نفرات كمي خسته اند از فاسله ي زيادي كه ما ميان افتاده بود مي شد فهميد و به سرعت خودم ام را بالا مي كشم – اوه نه باز هم دره – دره اي كه كفي آن دشتي تنك است و مهتاب بيشتر اش را روشن كرده با نگاه كردن به نور سايت كه در سمت چپ يعني جنوب شرق قرار داشت و دره اي كه مسير را به سمت كهنوج كنو مي برد مي دانست ام ديگر چيزي نه مانده و جاده آسفالته همين رو به رو است - همان جا زير نور مهتاب روي سنگي مي نشينم تا هم نوردام برسند هوا سرد است و لباس اضافه مي كنم نفرات از راه مي رسند و من سرازير دره مي شوم –
حركت پاها در ميان بوته ها حشرات را مي پراند و گرد و خاك بلند شده به سرفه مي اندازد ام مهتاب و درخت هاي بنه ي خشك صدا مي زنند كه به تماشا به ايست حواس حاظر و جمع است و دريافت مي كند اما در مجبوري رد مي شود – با ديدن زباله ها در اطراف ديگر يقين مي رسد بالاي اين بلندي جاده است –
ساعت 8 و نيم شب نفرات يكي يكي از دره بالا مي كشند و با پا گذاشتن روي جاده آسفالته زير قله ي آنتن با خوش حالي دست مي دهند و سريع به سمت پايين جايي كه ساعت ها پيش ماشين منتظر و نگران ايستاده حركت مي كنيم-
قله آنتن ۲۲۵۹
عکس ها با گوشی همراه کم کیف اند و همی زودی با عکس های به تر از برنامه روز شد دارم