تبليغاتX
سر پهنه گی

سر پهنه گی

 

 دماوندي 

 

علي قادري

علي قادري   جعفر ناصري جعفر تاصري

محمد رزا مرادي  محمد رزا     ساجده كشميري

 

سوراخ شد برف سفت در نيش هاي كرامپون احساس مي رفت و باد سرد و شديد حركت رو به جلو را عقب مي برد – داري كجا مي ري؟ به يخار نگاه مي كنم چه ميل دره اي تا ته كشيده شده – ديواره هاي كه برف را نمي نشانند- سرماي باد دهان و دماغ را بي حس كرده و زمزمه ام را به كندي ادا مي شنوم داري كجا مي ري ؟ روز هاي زيادي تمرين برا اين جا بودن داشت ام  و لذت مي بردم برا رسيدن و حالا ميانه رسيدن و نه رفتن نشسته ام و بلند مي گويم من قله نمي آم ! شما بريد-

آنها بالا بالا رفته دور مي شوند و من به من ام نزديك از غالب بر فهم درك و بلند تر و پر حجم تر شدن- بي بودن دوست هي چي ميل بودن و رفتن نمي دهد – مني ام ميلي به بالا رفت نه داشت كه ميل بالا رفت ليز خورده ته دره ها گم مي شود-

بر كه مي گردم تخت فريدون دو نفري ام سرشار از كنار شد و باد من را برده همه اويم رها شده –

برف رنج است كه مي بارد سفيد

تا نا پيدا

رها شده باد است در ريز حلقه هاي چرخ ايده ي آتش

دو چشم تو قهوه اي سرد است تنوره

داغ ماييم و زمستان     از لب هاي تو پيدا

اين پيوسته گي باهار و بوي خوش از لا موي تو باد

درجه اي نه دارد كه مي خندددم از سر خوشي

 - شاعري سر شار از كوه ها كلمه و سر خوش از دو نفري بودن كه مي بردم به بلند\  نه كوه نوردي با دل بسته گي به قله هاي بلند در پا برداشته شده بودم -

ابتداي مسير ابتداي مسير

استله سر استله سر

استراحت هنگامي استراحت ها

كمپ يك  كمپ يك

سبح بر كمپ يك سبح بر كمپ يك

راه مسیر سیر راه نمی شد

با سر پرستي و همه بيشتر برف كوبي او  با سرپرست و همه برف كوبي او

نزديك در هم چه نان نزديك مي آمد رفتن  نزديكي كه راه را مي برد

روي خت زرد و تماشا روي خت زرد تماشا نشستن

و پناه گاه با تخت فريدون پناه بر تخت فريدون 

ادامه دارد... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 21  توسط کشمیری ساجده  |